خرید بک لینک
+همین چند ساعت پیش ، وقتی تشنگی شدید به اجبار از خواب بیدارم کرده بود، دُرست همان وقتی که میان تاریکی آشپزخانه بطری آب را سَر میکشیدم ، یک لحظه از دلم گذشت که کاش همان آن،کسی بود که شماره اش را میگرفت

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 19:18

دیروز که مامان وسط خانه فریاد می زد ، با خودم فکر میکردم چقدر باید در بی تفاوت شدن نسبت به مسائل پیش بروم ؟ فکر کردم اصلا مامان متوجه شده که چیزی میان من و آنها از بین رفته ، اصلا متوجه شده که ریشه, ای که من را به آنها وصل می کرد، خشکیده, ، پوسیده ؟ تمام لحظه هایی که مامان فریاد می زد ، با خودم فکر می کردم چقدر باید روح تر از امروزم بشوم؟ تا کجا باید محو شوم که دیگر چیزی رنجم ندهد؟

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 15:40

حالا مُدام ، اینجا برای تو بنویسم ، از دلم که برایت نمی رود، از زمانی که نگاهت می کردم دُرُست آن لحظه ای که میان, آشپزخانه ایستاده بودی ، آشپزخانه خانه ات! از بوی عطرت که میان, دلم میپیچد ، از جوانه ای

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 12:10

صفحه بندی